الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
408
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
دهى بپرسم . گفت : بپرس . گفتم : پدر جان ! اين مردى كه امروز صبح شما نسبت به او اين همه احترام و بزرگداشت كردى و جان خود و پدر و مادرت را فداى او مىكردى كيست ؟ گفت : پسر جان ! او امام رافضيان است . حسن بن على و معروف به ابن الرضا است . سپس مدتى سكوت كرد . من هم ساكت بودم و بعد گفت : پسر جان ! اگر امامت از ميان خلفاى عباسى ما بيرون رود هيچ كس از بنى هاشم غير از او شايسته خلافت نيست ، به سبب فضل و پارسايى و خوددارى و پاكدامنى و اخلاق پسنديده و نيكوكارى كه در اوست و اگر پدرش را مىديدى مردى خردمند و بزرگ و فاضل را ديده بودى و بر تعجب و تفكر تو افزوده مىشد . من نسبت به رفتار پدر خود بيشتر در فكر رفتم و بر خشم من افزوده شد و تمام همت من اين بود كه بيشتر در بارهء ابن الرضا تحقيق كنم و از احوال او آگاه شوم . از هيچ يك از بنى هاشم و فرماندهان و دبيران و قاضيان و فقيهان و ديگر مردم در بارهء او سؤال نكردم ، مگر اينكه او را در نظر ايشان در كمال بزرگى و جلال ديدم و همگان از او به نيكى ياد كردند و او را بر همهء افراد خاندانش مقدم داشتند و بر پير مردان و سالخوردگان هم ترجيح دادند و چون ديدم كه دوست و دشمن يك زبان بر او درود مىفرستند و او را مىستايند ، قدر و منزلت او در چشم من بزرگ شد . يكى از اشعريها كه آنجا بود از احمد بن عبيد الله پرسيد : وضع برادر امام حسن عسكرى يعنى جعفر چگونه بود و خبر او چيست ؟ گفت : جعفر كيست كه در بارهاش سؤال شود يا قابل مقايسه با ابن الرضا باشد ؟ جعفر مردى بود كه آشكارا فاسق بود و بد كار و بادهگسارى مىكرد و كوچكترين فردى است كه من ديدهام . پردهء صلاح خويش را دريد و فرومايه و كم ارزش بود . ( 1 ) احمد آنگاه گفت : هنگام مرگ ابن الرضا چنان اضطرابى به خليفه و يارانش دست داد كه من سخت در تعجب افتادم و هرگز هم گمان نمىكردم كه مرگ او به اين زودى اتفاق افتد . و چنين بود كه چون ابن الرضا بيمار شد ، خليفه به پدرم پيام فرستاد كه ايشان بيمار شده است . پدرم همان ساعت سوار شد و به كاخ خليفه رفت و شتابان همراه پنج تن از خواص خليفه كه يكى از ايشان سرهنگى بود برگشت و به آنان دستور داد در خانهء ابن الرضا باشند و از احوال ايشان مطلع و آگاه باشند و پى قاضى القضاة فرستاد و او را احضار كرد كه چون آمد دستور داد ده تن از كسانى را كه به دين و پارسايى و امانت ايشان اعتماد باشد انتخاب كند و بياورد و چون آمدند